تب بی صدا
تو رفتی...
و چه غریبانه
در سفر پرواز به سوی آسمان
بر ابرها فارق آمدی
و انتظارم را بر قاب های سکوتت نشاندی...
حال خاطراتمان
چه بی صدا در تب فراغت می سوزد.
و بارها دفتر غرورت در دست باد
ورق می خورد.
و اکنون تو رفتی...
تو رفتیو فانوس خاموشی هایم را
بر رازهای شیشه ایت آویختی
و در انتظارت
هر بار غروب را رنگ خواهم کرد...
نازنین
آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین همیشه بودن تو برام سرابه نازنین لمس عشقم که خیال توی قلبت می دونم دیگه چشمات و نبند نگاتو ازم نگیر هر کسی بهونه می خواد واسه زنده بودنش تو بیا بهونه باش و توی ذهن من نمیر تو بهونهء قشنگِ زندگیمی نازنین تو یه شعر موندگاری توی قلبم نازنین تو شبای بی کسی مو حسرت و دلواپسی مو تو طلوع خستگی مو که ندیدی نازنین گریه های بی صدا مو نشنیدی نازنین بغض تلخ این سکوت رو نشکستی نازنین خواستم این ترانه رو پیش کش چشمات بکنم تو خودت خدای این ترانه هایی نازنین هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت تو بهونه ی همه بهانه هایی نازنین
گربه
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.
آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.
بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”
زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!
عشق
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
مگه نه رفیق؟؟؟ :)
عجب دوره زمونه ای شده که به خاطر حفظ رفاقتت باید خیلی از حرفارو توی دلت نگه داری تا حداقل کسی رو داشته باشی که بهش بگی رفیق مگه نه رفیق … !؟ (مخاطب خاص!) منبع: کپی پیست های در هم فرشته
!
گر نوشت ، بد نوشت!
اما باور کن سرنوشت را
نمی توان از سر نوشت!
شما را به خدا حداقل سالی یک بار به خواب آن یک نفرتان بروید
بعضی از آدم ها به دلیل شدت " دلتنگی " فوت می کنند
شاهین!
یه سری بحثا راه افتاده در مورد ارتداد شاهین !
خواستم بگم اونایی که اینجوری فکر می کنن حتی انسان نیستن!
یعنی چی ؟؟؟ این چه دینیه آخه ؟؟؟
آدم کشتن آزاد اونم فقط بخاطر بکار بردن یک اسم بدون هیچ توهینی حتی!!!؟؟؟
اون فتوایی که این تندرو ها دارن میگن اصلن ماله 14 روز قبل از پخش آهنگه!!!
بعدشم هیچ اسمی از شاهین توش نیست!!! این یه نکته بعدشم اون کلا در مورده
شوخیاییه که قبلا توی توئیتر و فیسبوک راه افتاده بود!!!
اگر هم در این مورد بوده چرا همه چیزو نام بردن الا خوندن آهنگ؟؟؟ (طراحی جوک ، کشیدن کاریکاتور ، فحاشی و دروغ بستن) پس آهنگ کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ اسمی هم از کسی برده نشده!!!! پس این به هیچ وجه مربوط به شاهین نیست!!!
اینی هم که دارم میگم بدونه توهینه اون آهنگ با مدرکه!!!
شما برین به این وبلاگ که مربوط به آقای احمد باطبی ه ؛ اونجا همه چیز با لینک و مدرک هست!!
اینجا
میبینید که هیچ توهینی نشده!!!
ولی خب هستن انسان ها که چه عرض کنم ، حیواناته ناطقی که برای این آدم کشی اقدام ، خوشحال و حتی جایزه تعیین میکنند!!!
من واقعا متاسفم!!! اگر بخواد همینطوری پیش بره ، منم حرفایی واسه گفتن دارم!!!
اگر بخواین فکر کنید که شاهین مرتده ؛ پس من هم مرتدم!!! حتی بیشتر از شاهین!!!
به افتخار و آزادگیه شاهین
卐
پیشانی ِ مَسح ِ هر بامداد ِ مَسیح َم ... ،
در اتاق ِ من ...
مُرده ای هست که هر صُبح از جای بر می خیزد ...
به اعتبار زن
به اعتبار زن ... به دست های مادرم یا لاک ِ معشوقه ام
جهان هیچ وقت از پس عدالت بر نمی آمد
جنسیت /محور تعریف تمام برتری ها شد
سود گرفتند با آنچه مردانه خطابش کردند
و جای شرف خالی ماند وقتی به همتشان زنانه ساختند و
مــــــــــــــردانه فروختند
دنیا پیشکش همان اولی ها و دومی هایش
مانده ایم در سومی بودنمان ...
پایبندیم به هرچه از گذشته آمده ... از سنت و دین گرفته تا نصیحت های پدر بزرگ
خدا را چنان به جان ِ مادرمان انداختند که با ترس حرف بزند
با ترس بنشیند ... با ترس بخوابد... با مرگ بیدار شود .............
برچسب زدیم / روشنفکری را به حلقمان ....
آنقدر قشنگ از آزادی به خورد ِ میکروفون ها دادیم که انگار بهشت که هیچ
دنیا زیر پای مادران است
و هیچ کس به گریه های شبانه پی نبرد ....
به چادری که تمام قد / تنش میکردند از کودکی ....
به سجاده ای که به خوردش میدادند قبل از آنکه اصلا خدا را بفهمد ........
به هجله ای که / که تنش به نام ِ دیگری می خورد
به بچه ای که / ..................
حالا
هنوز که مدرنیته را به جان سنت هایمان انداخته ایم باز هم سختمان می شود
بلوغ کرده ایم در آغوشی ...به شرط اینکه خواهرمان نباشد ..............
خوابیده ایم / به امید اینکه خواهر ِ رفیقانمان هم نیست ..........
همینیم ... باور کن همینیم .....
موهایش را می بندیم / نگاهمان را از قوسش هایش بر نمی داریم
موهایش را باز میکند .... نگاهمان را از / توبیخش نمی کشیم
و ادعایمان زیبا ترین قسمت اجتماعمان است ..........
وهیچ کس نمی فهمد زمان / به سنت های کسی رحم نخواهد کرد
روسری ها / روزی از اعتبار می افتند
و هیچ دختری در پس جنسیتش / به انزوا پناه نمی برد .....
هم آغوشی که / قبل و بعد از موعد ندارد
روزی می رسد
زن بی آنکه حتی در درونی ترین لایه های شخصیتش
نیازی به تایید مردانه ای داشته باشد / در اجتماع جولان می دهد
می رود ...می آید ... می رقصد ... می نوشد ....
و اخلاقیات را به همان اندازه محترم میشمارد که تفکرش میپذیرد
نه دست های زوری که جز تملک به هیچ چیز آلوده نیست
روزی می رسد
با احترام به تعصب انقضاء خورده ی شما
به خواست خودش هم آغوش می شود
به خواست خودش زن می شود ........
به خواست خودش زن مــــــــــــــــــــــیماند
و اصالت تفکرش را به تایید هیچ هنجاری نخواهد فروخت
.
.
.
مردانه های اجتماع این روز های من
کمی از سرتان این قفس را بردارید .... که از هزار روسری محکم تر بسته اید
بگذارید تفکرتان نفسی بکشد ..................
دنیای این روزها
دیگر برای هیچ قیصری دست نمی زند ......
هومن شریفی
بد شانسی!
میدونین بدبختی و بد شانسی یعنی چی؟؟؟
دیروز سومین دوره مسابقات رباتیک خراسان رضوی بود .
منو بچه ها هم شرکت کرده بودیم از شانس بدمون
دو تیم مرحله اول حذف شدن،
یک تیم هم مرحله دوم ،
فقط موند تیم ما!
نوبت ما که شد فکر می کنین چه اتفاقی افتاد؟؟؟
رباتمون باطری تموم کرد!!! 
هیچی دیگه! شارژ باطریا کم بود از سراشیبی بالا نمی رفت!
مجبور شدیم انصراف بدیم!!!
!!
مینویسه علی رضا ؛ مشکل من نیست! مشکل از نگارش مرتضاس!

!
از بدبختای من یکیش اینه که سر کلاس زبان فارسی مجبورم پیشه دوتا از بچه خرخونای کلاس تو ردیف جلو بشینم و
هر موقعم که میرم پیشه اینا میگن :
اولی : آخ جون ! این زنگ اینجایی؟؟؟
دومی: اصلن تو خیلی بامزه ای میای این جا خیلی حال میده!
من: 
خدایا چرا این کارارو با من میکنی!
:))
دخترا یه ضرب المثل دارن که میگه: " مام رُل یه وسیله شخصیه. "
پسرا هم یه جوک دارن که همینو میگه!
!
امروز امتحان عربی داشتیم ؛ 20 تا سوال تستی!
مراقب هم مدیر مدرسه بود که کنار من واستاده بود،
20 دقیقه هم وقت داشت!
هیچی دیگه ، وقتی امتحان تموم شد مدیر برگه ها رو گرفت رفت بیرون
بعد من از جام بلند شدم - فکر میکنید با چه صحنه ای روبرو شدم؟؟؟-
22 نفر دیگه اینجوری
با نیش باز نشستن دارن منو نگاه میکنن!!!
(از بس که عربیم خوبه!!!)
من: چیه ؟ چرا اینجوری نگاه میکنین؟؟! خب سخت بود !!! 
اونا: 

[طبق آخرین اخبار رسیده نمره بالای 10 نداشتیم!!!]
تبلیغات 

